تصویری را که با پایش روی خاک کشیده بود برای چندمین بار در هم ریخت، خیلی شبیه نمی شد و همین عصبیش می کرد.سیگارش را خاموش کرد، ومنتظر ماند. از صدای جمعیت فهمید که وقتش شده، آرام رفت به سمت پنجره، هنوز نرسیده بود که لیموزین پیچید داخل جاده، قبل از اینکه فکر کند که چرا، نشانه رفت و صدای سه گلوله در هوا پیچید. و دوید، نمی دانست رییس جمهور مرده یا نه اما وارد اولین سینمایی شد که فیلمی از مرلین را روی پرده داشت و خودش را روی صندلی رها کرد و محو تصویر شد.
پ.ن. برای تمام کسانی که مرلین را دوست داشتند
حرف آخر: می خوام بگم که غرق نورم از تو