تبليغاتX
از روزگار رفته، حکایت - شقایق نورماندی

یه نظریه قدیمی مربوط به یکی دو هفته پیش صادره از خودم می‌گه که "اگه از یه چیزی خوشتون اومد اونقدر تکرارش کنین تا یا از اون چیز بدتون بیاد یا به فاک برین". البته ببخشید این نظریه زیاد متن درست و دقیقی نداره خوب سطح سوات ما هم همینقدر بود.

با استفاده از این تئوری مشعشع که پشتش کلی فکر خوابیده ولی فکرشو بهتون نمی‌گم ــ یاد اون بنده خدا به خیر که تا کم میاره می‌گه فکر نکنین الکی دارم حرف می زنم!!! اینا کلی فکر پشتش خوابیده !!! ــ دو هفته مداومه که یا دارم به دو تا ترانه از محسن نامجو گوش می‌دم یا دارم زمزه‌شون می کنم. حالا تئوری فوق‌الذکر قبل از این کار به جهان پرتاب شده و یا بعد از این گوش خودزنی موسیقیایی برای توجیه عمل ایجاد شده، چیزیه که آگاهان باید در موردش تحقیق کنن و اصولاً تحقیق هم که کار یه شب و دو شب و یه نفر، دو نفر نیست. پس عجالتاً از هرکدوم از ترانه ها یه بیت رو داشته باشین تا بعد

 

اولین ترانه اسمش هست جبر جغرافیایی این بخششو خیلی دوست دارم

" این که زاده ی آسیایی و می گن جبر جغرافیایی

  این که لنگ در هوایی صبحونت شده سیگارو چایی

  ای عرش کبریایی چیه پس تو سرت

  کی با ما را میایی جوونِ مادرت"

 

دومی هم که اسمشو بلد نیستم اینجوری شروع می‌شه

" عقاید نوکانتی از آنِ من ... شقایق نورماندی از آنِ تو"

 

حرف آخر:  کمک کن جاده‌های مه گرفته، من مسافرو از تو نگیرن

نوشته شده در  سه شنبه 15 اسفند1385ساعت 11:3 قبل از ظهر  توسط س.پ | لینک