تبليغاتX
از روزگار رفته، حکایت - خر خودتی

این جریان به جوش آوردن خون، غیرت، میهن‌پرستی و بقیه عادت‌های بدوی مردم ایران، برای فرستادنشون به صحنه خودکشی دست جمعی ــ جنگ سابق ــ کم کم داره به جاهای باریک می‌رسه، هر وقت این تبلیغ‌های میهن پرستانه رو می‌بینم یاد یه صحنه از فیلم شِرِک می‌افتم، اونجا که هیولای سبز و خرش ــ که هیچوقت هیچ احترامی پیش شِرِک نداشت ــ به پل معلق چوبی در حال خراب شدن قلعه پرنسس فیونا می‌رسن و هیولای قصه با حالتی مهربون رو می‌کنه به خر و در حال هُل دادنش به سمت پل بهش می‌گه "خره! برو! ... خره! برو!" تو اون صحنه دوست داشتم خر ناناز فیلم برگرده به غول بی شاخ و دم بگه "برو!!!! خر خودتی!" که نگفت و طبق معمول همه خرها، خر شد و جونشو به خطر انداخت و رفت روی پل.

ولی کاش ــ جان خودم این کاش رو از ته دل نوشتم ــ مردم ایران به جمهوری اسلامی و طرفدارای آی‌پاد به گوشِ کانادا نشینش که مدام دم از دفاع از کشور می‌زنن بگن " خر خودتونید"

البته می‌دونم این آرزو یه کم خیالبافی توش داره و این مردمی که من می‌شناسم کافیه یکی دوبار "ای ایران" براشون پخش کنن تا پیاده راه بیفتن به سمت جبهه های جنگ، و از حکومت امام زمان با تمام قوا دفاع کنن، ولی این تو بمیری دیگه از اون تو بمیری ها نیست. ولی اگه هنوز بین دفاع از کشور و ورداشتن و جون و زدن به چاک به انتخاب نرسیدین، شاید این دو بیت بتونه کمکتون کنه:

چو ایران نباشد، به تخمم که نیست

روم جای دیگر، زمین قحط نیست

همه تن به تن، کون به دشمن دهیم

از آن به که خود را به کشتن دهیم

 

حرف آخر: تو عروس شهر افسانه هایی

نوشته شده در  دوشنبه 14 اسفند1385ساعت 6:35 بعد از ظهر  توسط س.پ | لینک