ابولفتوح گوید:« بیرون آوردن آدم و حوا از بهشت، نه بر سبیل عقوبت بود ــ بل برای تغیر مصلحت بود.»
و لابد این مصلحت در این بود که: این آدمی که من میشناسم، اگر دو ماه دیگر در بهشت مانده بود، بهشت عدن هم امروز جایی بود[مانند] ثانی اثنین خیابان اردیبهشت، با یک چهار راه مهوش کش، و سلسبیلاش هم میشد کوچهای از کوچه باغهای اناری ، پر از آپارتمانهای شصت هفتاد متری، مملو از بچههای تخم "انا انزلناه" نان شناس حق نشناس، مشغول فوتبال در برابر پارکینگهای دو طبقه و سه طبقه، و مساکن طیبه هم، سر در آن مشحون بود از اعلانات رنگارنگ بیشمار چاه فاضلاب خالی کن و متخصص لوله بازکن با بیست درصد تخفیف و تحتالانهار آن هم پر از قوطیهای ساردین و ظروف پلاستیکی یکبار مصرف.
آدمیزادی که آب را از کرج میآورد که در تهران درخت بکارد، ممکن است جایش در بهشت باشد ولی آن کسی که با وجود آب لوله کشی درخت دویست ساله را آب نمیدهد که خشک شود تا زمین آن را متری فلان و بهمان تومان بفروشد و سوراخ زنبوری به نام آپارتمان درست کند البته حقش است که در همان جهنمی که خودش ساخته، دود گازوییل بخورد.
پ.ن . این مطلب بخشی از نوشتهایست که استاد باستانی پاریزی بر مقدمه کتاب "قنات در ایران" نوشته است.
حرف آخر: یک لحظه بی حضور تو صد سال است