و بالاخره انتخابات برگزار شد، در شرایطی که نه میشد از مشارکت کامل صحبت کرد و نه از تحریم تمام عیار. خوشبختانه به هر دلیلی، از تقلب گرفته تا عدم اقبال رای دهندهها، اصلاح طلبان در این انتخابات برنده نشدند و بلای دوم خرداد از بیخ گوششان گذشت.
یادمان نرفته هنوز دوم خرداد هفتاد و شش، خاتمی کاندیدای انتخابات شد تا با جلب آرای پراکنده جریانات چپ بتواند پایگاهی در حکومت یکدست محافظه کار برای این جناح حذف شده از قدرت مهیا کند، اما نشد آنچه که باید میشد و مردم به شکل تودهوار و نه آگاهانه در برابر جریان حاکم ایستادند و چپهای آن روز و اصلاح طلبان امروز بدون آمادگی برای تشکیل دولت و بی برنامهای برای تحقق شعارهای انتخاباتی، وارد حکومت شدند و جامعه پر شد از احزاب دولتی و شبه دولتی که سعی کردند برای دولتِ یک شبه، برنامه و راهبرد و راهکار تدوین کنند. احزابی که هر کدامشان بی کم و کاست خود را وارث دوم خرداد میدانستند. در ادامه دعواهای درون گروهی بالا گرفت و تعداد و تنوع تئوریها برای رسیدن به مقصد در هشت سال دولت خاتمی آنقدر زیاد شد که از شمارش در رفت و مردم، خسته از نرسیدن به خواستهها رفتند به راه قهر و جمهوری اسلامی ماند و آرای سنتی و همیشگیش. تا این انتخابات، این بار اصلاح طلبان آمدند و حقیقتاً با همان عهد پیشین هم آمدند. جمع کردن افراد پراکنده اما امیدوار به تغییر ، کاستن از یکدستی شورای اصولگرا و همچنین آماده شدن برای ورود به قدرت مهمترین دلایل این حضور یک سال و نیم بعد از اخراج از حاکمیت بود. و خوشبختانه مسیر به درستی طی شد و همان چهار نفری که باید، وارد شورا شدند با رای کاملاً آگاهانه( به غیر از ساعی البته). این شکست را به فال نیک بگیریم که شروع پیروزی بزرگ و پایدار خواهد بود چون حالا 37.5 درصد رای دهنده ها آگاهانه به اصلاحات رای دادند که بی اغراق از صد درصد رای تودهوار(گوسفندی) ارزشمندتر است، اگر و تنها اگر قدرش را بدانیم.
حرف آخر: فرصت همین امروزه برای عاشق بودن