روزـ داخلی ـ اتاق
شخصیتها (دانشجو: بسیجی 25 ساله با تمام ویژگیهای یک بسیجی از جمله بوی عطر گلاب، پیراهن سفید روی شلوار و ریش ـــ استاد: حدوداً 60 ساله و همانند همه اساتید معقول در دانشگاههای سراسر دنیا)
استادـ(صدا از داخل اتاق) بفرمایید
دانشجوـ سلام استاد(انگار کاشی ها را میشمرد)
الف ـ ... (سر تکان می دهد)
دال ـ گفته بودید بیام خدمتتون
الف ـ برای چه کاری؟(سر را بالا می آورد و از پشت عینک نگاه می کند)
دال ـ امتحان درس هنر معاصر، اعتراض داشتم، گفتین بیام برگمو ببینم.
الف ـ آقای؟ (انگار چیزی یادش نمیآید)
دال ـ محمود اینقدینژاد
الف ـ بیا تو اینا بگرد ، برگهتو پیدا کن بده به من
دال ـ (برگه ها را یکی یکی نگاه می کند و ناگهان...) بفرمایید
الف ـ (یک نگاه گذرا به برگه میاندازد) کدوم سوال؟
دال ـ (یک نگاه از بالا تا پایین به برگه می اندازد و به یک سوال اشاره می کند)
الف ـ ( بعد از خواندن با تعجب فراوان) خوب؟
دال ـ درست نوشتم
الف ـ دقیقاً اشتباه نوشتین
دال ـ مگه الحاد زمینه ساز هنر مدرن نیست، آیت الله اوشکولیان یه بار تو یه سخنرانی گفت
الف ـ ( زیر لب با خودش زمزمه می کند چیزهایی در مورد قبر پدر آیت الله می گوید انگار)
دال ـ بله؟ متوجه نشدم؟ (دقیقاً متوجه جملات استاد شده)
الف ـ خیر با شما نبودم،و (شروع می کند در باب هنر مدرن سخنرانی کردن)
دال ـ یعنی اینی کهمن نوشتم هیچ نمره نداره (با لحن التماسی)
الف ـ (استاد عصبانی شده) گفتم که خیر
دال ـ استاد آخه اگه من مشروط شدم، این ترم چهارمه که دارم مشروط میشم، اخراجم می کنن
الف ـ مشکلات شما به خودتون مربوطه
نویسنده ـ اَه ... اَه ... اَه چه سنگدل، حالا نمیشه یه کمکی بهش بکنین
الف ـ (رو به نویسنده) نه که نمیشه، این آقا تو طول ترم یک جلسه هم سر کلاس من نیومده چرا باید بهش نمره بدم
نویسنده ـ از کجا میدونی نیومده، تو که اسمش یادت نبود
الف ـ (انگار که دستش رو شده) اون فیلمم بود عزیز من، من تک تک اینا رو از بچههام هم بیشتر میشناسم
نویسنده ـ (میفهمد طرف خالی میبندد ولی به رویش نمیآورد) به هر حال به من چه، به کارتون برسین، مطلب خیلی طولانی شد.
الف ـ تو که هنوز اینجایی؟
دال ـ با اجازه( از در میرود بیرون، ناگهان انگار چیزی یادش آمده باشد بر میگردد داخل اتاق)
الف ـ دیگه چیه؟
نویسنده ـ از اینجا به بعد برای اینکه این مطلب سریع تموم بشه، من براتون تعریف می کنم،
دانشجوی بسیجی ناگهان در برابر چشمان بهت زده استاد شروع میکند به کشیدن جیغ بنفش و مرتباً از واژههای غریب و نامنوس سکولار و لیبرال در خطاب استاد استفاده میکند و او را متهم میکند به توهین خدمت آیت الله العظمی اوشکولیان، مرجع تقلید اوشکولهای عالم.
از آن روز به بعد نمرات دانشجوی بسیجی که در حال اخراج بود به طرزمعجزه آسایی بهبود یافت و محمود شد شاگرد اول کلاس، و اما استاد قصه ما هم مدتهاست بازنشسته شده و ...
پ.ن . این واقعه در دانشگاهی در کشور اوشکولستان اتفاق افتاده و هرگونه شباهت اسمی و مکانی و زمانی و غیره و ذالک با کشور عزیز، اسلامی، انقلابی، معنوی، عرفانی ایران شدیداً تکذیب میشه، و کلیه افترا زنندگان مورد پیگرد قضایی قرار خواهند گرفت، به جون مامانم راست می گم.
حرف آخر: با تواَم ای خوبِ خوبِ خوبِ من ...