تبليغاتX
از روزگار رفته، حکایت

بعض روزها هست که بدون اینکه اتفاق خاصی افتاده باشه، آدم احساس می کنه اون روز از بقیه روزها بهتره، یکی از این روزا امروزه، از شرق رفع توقیف شد و من تقریباً مطمئنم هیچ تغییری هم در ذهنیت حکومت ایران در برخورد با مطبوعات ایجاد نشده است. اما بازهم حس خوب روزهایی که انجمن قلندران پیژامه پوش  زمین و زمان رو به هم می بافتن برگشته. کاش این لذت تداوم داشته باشه. کاش ...

حرف آخر: ...

نوشته شده در  دوشنبه 21 اسفند1385ساعت 9:19 بعد از ظهر  توسط س.پ | لینک

به نظر من مردم جهان سه دسته هستند، تفت دهنده، مصرف کننده تفت و جرج بوش. خوب مسلماً شما نمی‌تونید جرج بوش باشید، پس سعی کنید تو دسته تفت دهنده‌ها قرار بگیرید یا اگر نمی تونید حواستون باشه هر تفتی رو باور نکنید.

 

حرف آخر: تو تنها تکیه‌گاهی، برای خستگی‌هام

نوشته شده در  شنبه 19 اسفند1385ساعت 0:11 قبل از ظهر  توسط س.پ | لینک

یک ویدیوی زیبا به همراه یک شعر خوب، می‌تونه شما رو مجاب کنه صدای خواننده‌ای رو گوش کنین که اصلاً ازش خوشتون نمیاد. این جنس رابطه منه و ترانه Hurt اثر کریستین آگیولرا. چون تازگی‌ها به این نتیجه رسیدم که ترجمه تو ادبیات مخصوصاً شعر اون رو با خاک یکسان می‌کنه، ترجمه نکردم. خودتون بخونید لذتش رو ببرید. و اگه گیرتون اومد ویدیوشو تماشا کنید.

 

 

Poem: Hurt

 

Seems like it was yesterday when I saw your face
You told me how proud you were, but I walked away
If only I knew what I know today
Ooh, ooh

I would hold you in my arms
I would take the pain away
Thank you for all you've done
Forgive all your mistakes
There's nothing I wouldn't do
To hear your voice again
Sometimes I wanna call you
But I know you won't be there

Ohh I'm sorry for blaming you
For everything I just couldn't do
And I've hurt myself by hurting you

Some days I feel broke inside but I won't admit
Sometimes I just wanna hide 'cause it's you I miss
And it's so hard to say goodbye
When it comes to this, oooh

Would you tell me I was wrong?
Would you help me understand?
Are you looking down upon me?
Are you proud of who I am?

There's nothing I wouldn't do
To have just one more chance
To look into your eyes
And see you looking back

Ohh I'm sorry for blaming you
For everything I just couldn't do
And I've hurt myself, ohh

If I had just one more day
I would tell you how much that I've missed you
Since you have been away
Ooh, it's dangerous
It's so out of line
To try and turn back time

I'm sorry for blaming you
For everything I just couldn't do
And I've hurt myself by hurting you

حرف آخر: فراموشم نکن

نوشته شده در  جمعه 18 اسفند1385ساعت 11:5 بعد از ظهر  توسط س.پ | لینک

نمی‌دونم چراالکی، الکی یاد آقای شفقتی معلم کلاس چهارم دبستانم افتادم. همیشه عصبانی بود و خیلی هم خشن به نظر می‌رسید، همه مون ازش می‌ترسیدیم.

مهمترین نکته کلاساش این بود نوع مدیریت نشوندن بچه ها رو نیمکت‌ها بود که با اقتدار کامل مسئولیتش رو بر عهده داشت و تو تمام طول سال تحصیلی با دقت و وسواس خاصی اجراش می‌کرد.  نشوندن بچه‌ها سر کلاساش نه بر اساس قد ــ که تو ایران مرسومه ــ بلکه بر مبنای نمره و سطح درس بود. یعنی هرچی درسخون‌تر می‌شدی تو ردیف های جلوتر می‌نشستی و بلعکس. البته این جایی که به هرکس می‌رسید، به هیچ وجه جنبه قطعی نداشت، و با یک نمره پایین می‌تونست کن فیکون بشه. من اون موقع قدم نسبت به سنم بلند بود ــ گرچه به گمانم حالا الان با 1.78 یه کم که چه عرض کنم خیلی کوتاهم ــ و مشکلی با درس نخوندن نداشتم اما بیچاره اون قد کوتاه هایی که نمره پایین می آوردن و باید یه تعداد زرافه رو جلوشون تحمل می کردن.

وای که چه دوران چرندی بود چه خوب شد که گذشت ــ مرسی نوستالژی ــ ولی دلم برای همه معلم‌هام تنگ شده، مخصوصاً همین آقای شفقتی، هرکس می‌شناسدش سلام منو بهش برسونه.

 

حرف آخر: وقتی نیستی‌ام یه جوری با خیالت راضی می‌شم

نوشته شده در  چهارشنبه 16 اسفند1385ساعت 6:32 بعد از ظهر  توسط س.پ | لینک

یه نظریه قدیمی مربوط به یکی دو هفته پیش صادره از خودم می‌گه که "اگه از یه چیزی خوشتون اومد اونقدر تکرارش کنین تا یا از اون چیز بدتون بیاد یا به فاک برین". البته ببخشید این نظریه زیاد متن درست و دقیقی نداره خوب سطح سوات ما هم همینقدر بود.

با استفاده از این تئوری مشعشع که پشتش کلی فکر خوابیده ولی فکرشو بهتون نمی‌گم ــ یاد اون بنده خدا به خیر که تا کم میاره می‌گه فکر نکنین الکی دارم حرف می زنم!!! اینا کلی فکر پشتش خوابیده !!! ــ دو هفته مداومه که یا دارم به دو تا ترانه از محسن نامجو گوش می‌دم یا دارم زمزه‌شون می کنم. حالا تئوری فوق‌الذکر قبل از این کار به جهان پرتاب شده و یا بعد از این گوش خودزنی موسیقیایی برای توجیه عمل ایجاد شده، چیزیه که آگاهان باید در موردش تحقیق کنن و اصولاً تحقیق هم که کار یه شب و دو شب و یه نفر، دو نفر نیست. پس عجالتاً از هرکدوم از ترانه ها یه بیت رو داشته باشین تا بعد

 

اولین ترانه اسمش هست جبر جغرافیایی این بخششو خیلی دوست دارم

" این که زاده ی آسیایی و می گن جبر جغرافیایی

  این که لنگ در هوایی صبحونت شده سیگارو چایی

  ای عرش کبریایی چیه پس تو سرت

  کی با ما را میایی جوونِ مادرت"

 

دومی هم که اسمشو بلد نیستم اینجوری شروع می‌شه

" عقاید نوکانتی از آنِ من ... شقایق نورماندی از آنِ تو"

 

حرف آخر:  کمک کن جاده‌های مه گرفته، من مسافرو از تو نگیرن

نوشته شده در  سه شنبه 15 اسفند1385ساعت 11:3 قبل از ظهر  توسط س.پ | لینک

تا چشمتون درآد!!! چشم ندارین ببینین یه دختر 13 ساله شایدم 16 ساله ــ شرط می‌بندم سن دختره رو همینجوری انداخت ــ تو خونه‌ش انرژی هسته‌ای درست کرده، یا کشف کرده، نیشتو ببند!!! بی چشم و رو!!! تا خبر یه پیشرفت عمده بیاد باید مسخره کنین؟ شما چرا اصلاً عِرق و شایدم عَرَقِ ملی ندارین؟ چرا هی ویسکی می‌خورین؟ بده دختره تو خونه‌ش انرژی هسته‌ای کشف کرده؟ نکنه فکر می‌کنین خالی بندیه کل این جریان؟ اما تو این جریان راه من از شما جداست. من همیشه استعداد ایرانی‌ها رو تحسین کرده و می‌کنم ــ البته این کردن با اون کردن که تو ذهن شماست تومنی 5 زار فرق داره ــ این استعداد چیزیه که شما اصلاً ازش سر در نمی‌یارین، همین استعداده که به این دختر شجاع که بی ترس از سرطان گرفتن و رادیواکتیو شدن دست به تولید انرژی هسته‌ای زد کمک کرد تحریم بین‌المللی به سرکردگی آمریکای جهانخوار رو بی اثر کنه و ایران و ایرانی رو سربلند. حالا برن تا می‌تونن ما رو تحریم کنن، ما با همین کاسه بشقاب و تیر تخته های موجود تو بازارمون می‌تونیم انرژی هسته‌ای تولید کنیم.

به نظر شما چرا این متن اینقدر پیچیده شده؟

 

حرف آخر: منم عاشق‌ترم انگار وقتی بارون می‌باره

نوشته شده در  سه شنبه 15 اسفند1385ساعت 1:7 قبل از ظهر  توسط س.پ | لینک

این جریان به جوش آوردن خون، غیرت، میهن‌پرستی و بقیه عادت‌های بدوی مردم ایران، برای فرستادنشون به صحنه خودکشی دست جمعی ــ جنگ سابق ــ کم کم داره به جاهای باریک می‌رسه، هر وقت این تبلیغ‌های میهن پرستانه رو می‌بینم یاد یه صحنه از فیلم شِرِک می‌افتم، اونجا که هیولای سبز و خرش ــ که هیچوقت هیچ احترامی پیش شِرِک نداشت ــ به پل معلق چوبی در حال خراب شدن قلعه پرنسس فیونا می‌رسن و هیولای قصه با حالتی مهربون رو می‌کنه به خر و در حال هُل دادنش به سمت پل بهش می‌گه "خره! برو! ... خره! برو!" تو اون صحنه دوست داشتم خر ناناز فیلم برگرده به غول بی شاخ و دم بگه "برو!!!! خر خودتی!" که نگفت و طبق معمول همه خرها، خر شد و جونشو به خطر انداخت و رفت روی پل.

ولی کاش ــ جان خودم این کاش رو از ته دل نوشتم ــ مردم ایران به جمهوری اسلامی و طرفدارای آی‌پاد به گوشِ کانادا نشینش که مدام دم از دفاع از کشور می‌زنن بگن " خر خودتونید"

البته می‌دونم این آرزو یه کم خیالبافی توش داره و این مردمی که من می‌شناسم کافیه یکی دوبار "ای ایران" براشون پخش کنن تا پیاده راه بیفتن به سمت جبهه های جنگ، و از حکومت امام زمان با تمام قوا دفاع کنن، ولی این تو بمیری دیگه از اون تو بمیری ها نیست. ولی اگه هنوز بین دفاع از کشور و ورداشتن و جون و زدن به چاک به انتخاب نرسیدین، شاید این دو بیت بتونه کمکتون کنه:

چو ایران نباشد، به تخمم که نیست

روم جای دیگر، زمین قحط نیست

همه تن به تن، کون به دشمن دهیم

از آن به که خود را به کشتن دهیم

 

حرف آخر: تو عروس شهر افسانه هایی

نوشته شده در  دوشنبه 14 اسفند1385ساعت 6:35 بعد از ظهر  توسط س.پ | لینک

نمردیم و چشممون به جمال اسکناس عظیم‌الشان پنجاه هزار ریالی( همون پنج هزار تنبونی خودمون) روشن شد. از خودم پنهون نیست از شما چه پنهون که به سبک مردم شریف قزوین ــ در بعضی نسخ سبزوار و شهرضا هم ذکر شده است ــ قبل از این که روی این کاغذ قیمتی رو نگاه کنم یه راست رفتم سراغ پشتش تا ببینم این آرم ملی انرژی هسته‌ای ( دویست تومن بسته‌ای)، چیه که طراحان متعهد این اسکناس هفته‌هاست گوش فلک رو به خاطرش کر کردن، که با یک عدد آرم IAEA( آژانس بین‌المللی انرژی اتمی)، مواجه شدم. در مجموع در مورد این اسکناس می شه گفت پر رویی هم حدی داره.

 

حرف آخر:  به من از فرسنگ‌ها دوری تو ... گرمی هُرم نفس‌هات می‌رسه

نوشته شده در  دوشنبه 14 اسفند1385ساعت 8:41 قبل از ظهر  توسط س.پ | لینک

به احترامشان بایستیم، شاید یادمان برود وقتی آنها ایستاده بودند ما خواب بودیم.

به خاطر بسپاردیشان

اشک‌ها اجازه بیشتر نوشتن نداد، ولی این اسم‌ها  را به خاطر بسپارید.پرستو سرمدی، شادی صدر، ژيلا بنی ‏يعقوب، آسيه امينی، محبوبه عباسقلی ‏زاده، مريم حسين ‏خواه، نيلوفر گلکار، جلوه جواهری، پرستو دوکوهکی، زينب پيغمبرزاده، ساغر لقايی، مريم ميرزا، خديجه مقدم، محبوبه حسين‏زاده، زارا امجديان، ساقی لقايی، سارا لقمانی، مهناز محمدی، ناهيد کشاورز، سارا ايمانيان، نسرين افضلی، فخری شادفر، مريم شادفر، طلعت تقی ‏نيا، فاطمه گوارايی، مينو مرتاضی، سميه فريد، سوسن طهماسب، آزاده فرقانی، پروين اردلان، نوشين احمدی خراسانی، الناز انصاری، شهلا انتصاری و ناهيد جعفری.

پ.ن ۱. عکس ها و اسم ها را در وبلاگ کسوف( الف- ب) ببینید.

 حرف آخر: ...

نوشته شده در  دوشنبه 14 اسفند1385ساعت 1:3 قبل از ظهر  توسط س.پ | لینک

یک هفته از مراسم اسکار گذشته تمام اسکار امسال به همراه اسکورسیزی و جوایزش یه طرف و جمله فارست ویتاکر که گفت " من این جایزه رو تا پایان عمرم و حتی تا زندگی بعدیم فراموش نخواهم کرد" یه طرف، خیلی با این جمله حال کردم. آخه منم یه کم به تناسخ اعتقاد دارم به قولی می‌گن دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید.

 

حرف آخر: جهان کوچک من از تو زیباست

نوشته شده در  دوشنبه 14 اسفند1385ساعت 0:43 قبل از ظهر  توسط س.پ | لینک

درخشان طرفدار خمینی شده، البته حرفای میشل فوکو در مورد انقلاب ایران رو تکرار کردن ــ صد البته با واژه‌های جدید ــ به هنر خاصی احتیاج نداره. البته لازم به ذکره که فوکوی بدبخت هم وقتی موج اعدام‌های انقلابی شروع شد حرفشو از بیخ پس گرفت ولی مگه می‌فهمه این یارو این چیزها رو.

نمی‌دونم کی بود گفته بود " انسان ماشین تایید افکار خودشه" یعنی می‌تونه برای چیزی که بهش اعتقاد داره هزار تا دلیل ردیف کنه، البته میزان مقبولیت این دلیل ها بستگی داره به سطح شعور و IQ انسان. مثلاً در موقعیتی که خیلی با شعور باشید و IQ تون بالای 120 باشه(  نخند!!! جدی می‌گم) و همچنین طرفدار خمینی هم باشید  می‌تونید به این نکته اشاره کنید که فالاچی گفته خمینی خوشگل‌ترین پیرمرد دنیاست که او دیده. البته تو اون نوشته اشاره نشده که آیا فالاچی موقع گفتن این جمله تصوری از ابعاد دنیا، تعداد پیرمردهای جهان و یا مفاهیم زیبایی داشته و یا خیر.

 

حرف آخر: همه وقتا که میای سر روی شونه‌م می‌زاری ... تموم قصه‌ها رو از تو دلم بر ‌می داری

نوشته شده در  یکشنبه 13 اسفند1385ساعت 8:36 بعد از ظهر  توسط س.پ | لینک

اصلاً تعجب نکنید!!! با خواننده‌های دایمی این وبلاگ بودم که تعدادشون از تعداد انگشتای یه دست، یه تعداد کمتره، چون عادت داشتن همیشه شنبه‌ها با یه مطلب هفت‌گانه مربوط به حوادث هفته گذشته ایران و جهان مواجه بشن. مطالبی که طی این هفت، هشت، نه ماه با اسم‌های مختلفی مثل، "در هفته گذشته اتفاق افتاد"، "هفته نامه"، " هفت حرف" و اسم‌های کس‌شعری از این دست نوشته شد. شروع نوشتن این مجموعه مربوط می‌شد به دوره‌ای که این وبلاگ تقریباً یه وبلاگ ادبی بود و اکثر پست‌ها، داستانک و شعر و یا نوشته‌های سینمایی بود و مطالب غیر ادبی مربوط می‌شد به جمعه‌ها(نوشته های جدی سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و ...) و شنبه‌ها ( مرور هفته). اما  امان از این اتفاقاتی که با سرعتشون چنان رد می‌شن که حتی چند ساعت بعد کهنه به نظر می‌رسن چه برسه به اینکه یک هفته بعد در موردش مطلبی نوشته بشه. همین شد که مطالب روزانه کم کم پاشون تو طول هفته به این وبلاگ باز شد و دیگه هیچ دلیل باقی نوموند تا این بخش به حیاتش ادامه بده. به هر حال این همه تفت دادم تا بگم از این به بعد دیگه تو این خونه خرابه هفته نامه نخواهم داشت.

 

حرف آخر: زیر بارون انتظارت رنگ تازه‌ای داره

نوشته شده در  شنبه 12 اسفند1385ساعت 11:59 بعد از ظهر  توسط س.پ | لینک

بیش از ثلث قرن از ارائه مقاله « آیا حرکت بال پروانه در برزیل باعث به وجود آمدن گردبادهای عظیم در تگزاس می شود؟ » توسط ادوارد لارنز گذشته است. شروعی آرام برای بزرگترین انقلاب علمی اواخر قرن. و بدین ترتیب نگاه به دنیا به یک باره عوض شد. اگر نظریه نسبیت آلبرت انشتین را ضربه ای هولناک توصیف کنیم که بر پیکر استوار نیوتونیست ها فرود آمد، نظریه آشفتگی در واقع تیر خلاصی بود که تشبیه نیوتونی از دنیا را کاملاً از پا در آورد. دیگر مدتهاست هیچ کس تشبیه دنیا به ساعت و نگرش مکانیکی به آن را به کار نمی گیرد. متفکرین امروزی دنیا را همچون ابری در حال حرکت می دانند.

سالها گذشت تا دنیا فهمید باید از وضعیت صفر و یک عبور کند و تئوری فازی را جایگزین دنیای خیر و شری کند که عرفان چینی به جهان ارائه کرده بود، اینگونه بود که طیف‌های خاکستری جایگزین دو رنگ سیاه و سفید شد. ریاضیات و منطق کلاسیک، اساسا نگرشی دوارزشی به قضایا دارد: بود یا نبود، هست یا نیست، درست یا غلط . در منطق کلاسیک نمی توان حالتی را تصور کرد که چیزی هم باشد و هم نباشد، هم درست باشد و هم غلط باشد. خصوصا در نظریه مجموعه ها، یک عنصر یا متعلق به یک مجموعه هست و یا نیست. حالت بینابینی وجود ندارد. چنین تقسیم بندی دو ارزشی مسلما نیازمند تعریف مرزهای مشخصی است که بتوان بر اساس آن مصادیق را مرزبندی کرد.

از اینها گذشته مهمترین ویژگی منطق صفر و یک که دنیا را بارها به یک قدمی نابودی کشانده شناخته شدن آنها به کمک یکدیگر است، یعنی سیاه وقتی تعریف دارد که سفید را در کنارش ببینیم و بلعکس. و با تمام تلاشی که دو سمت ماجرا برای  نابودی رنگ مقابل می کنند دقیقاً بدون آن خود نیز از معنی تهی می شوند، و این درست همان دلیلیست که در تمام طول جنگ سرد هیچ جنگی در جهان یا شکل نگرفت و یا به نتیجه نهایی نرسید.

جمهوری اسلامی درست در اوایل شکل گیری این منطق شکل گرفت اما متاسفانه نه بر اساس این فرضیه!!!! درخشان در لفافه ای از واژگان تازه  سعی می کند اشاره کند که ظهور جمهوری اسلامی بر اساس عبور از منطق تک صدایی دنیا ( همان منطق صفر و یک) و رفتن به سمت نظام چند صدایی بوده است. و از این زاویه خمینی را قهرمان خود می داند. اشاره درخشان به شعار "نه شرقی، نه غربی" آیت الله است که هنوز بر سر در ساختمان وزارت خارجه خودنمایی می کند، و چون می داند منطق فازی آینده دنیاست سعی می کند به نوعی تمام بت های ذهنی خود را بر اساس این منطق تعریف کند.

اما آیا لزوماً این شعار از فازی بودن ذهن سران جمهوری اسلامی حکایت می کند؟ در نگاه اول بله، زیرا در برابر دو قطب سیاه و سفید حاکم بر جهان که همه خود را با آن تعریف می کنند، حکومت اسلامی می خواهد قطب سوم باشد. اما با اندکی دقت این ذهنیت فرو می پاشد، چرا که در پشت این شعار فازی  ما با مجموعه ای از داده های نیوتونی مواجه ایم، از مهمترین شعار نیوتونی حکومت اسلامی می‌توان به شعار " مرگ بر ..." یا " جنگ، جنگ، تا پیروزی" اشاره کرد که به همراه مجموعه ای از سخنرانی های آیت الله ها نشان می دهد که اینها هم مانند اسلاف سلطنتی خود دنیا را به دو دسته خیر و شر، دوست و دشمن و لایق زندگی و یا نابودی تقسیم می کنند و هیچ حقی برای بقیه دنیا قایل نیستند. در دیگر سو جمهوری اسلامی تقریباً بدون قطب‌های دیگر(آمریکا، غرب، اسراییل، هولوکاست و ...) اصولاً هیچ تعریفی از خود ندارد، و خود را در دشمنی و مخالفت با آنها تعریف کرده است، که این هم از نیوتونی بودن ذهن آیت الله خمینی و جانشینانش ناشی می شود.  

در نگاهی دیگر آیت الله خمینی به عنوان یک مرجع مذهبی در ورای بعضی شعارهای خود عملاً هیچ گاه چه آگاهانه و چه نا آگاهانه نمی توانسته طرفدار منطق فازی باشد، چرا که اصولاً مذاهب ماورایی و ایدئولوژیهای وابسته به آن از منطق خیر و شری تبعیت می کنند و در صورت داشتن قدرت هیچ‌گاه اجازه ظهور صراط های مستقیم را نمی دهند. و حتی اگر عبدالکریم سروش و مولوی و حاجی مارمولک از وجود راه های مختلف صحبت کنند تنها یک هدف را برای تمام این راه ها قایل می شوند(رسیدن به خدا)، که این با منطق چند هدفی فازی ها  در تقابل آشکار است. اینجاست که آخرین دژ درخشان که همان خاتمی و جبهه مشارکتش(پنبه بقیه نظام اسلامی را خود درخشان زده است) نیز فرو می پاشد چرا که پسوند اسلامی حزب مورد وثوق درخشان و دانش آموختگی خاتمی در حوزه علمیه احتمال فازی بودنشان را بسیار پایین می آورد.

 

پ.ن. پاسخی به نوشته پست‌کلونیال بودن: چرا خمینی قهرمان من شده است نوشته حسین درخشان

 

حرف آخر: عقاید نوکانتی برای من ... شقایق نورماندی یرای تو

نوشته شده در  جمعه 11 اسفند1385ساعت 11:15 بعد از ظهر  توسط س.پ | لینک

ابولفتوح گوید:« بیرون آوردن آدم و حوا از بهشت، نه بر سبیل عقوبت بود ــ بل برای تغیر مصلحت بود.»

و لابد این مصلحت در این بود که: این آدمی که من می‌شناسم، اگر دو ماه دیگر در بهشت مانده بود، بهشت عدن هم امروز جایی بود[مانند] ثانی اثنین خیابان اردیبهشت، با یک چهار راه مهوش کش، و سلسبیل‌اش هم می‌شد کوچه‌ای از کوچه باغ‌های اناری ، پر از آپارتمان‌های شصت هفتاد متری، مملو از بچه‌های تخم "انا انزلناه" نان شناس حق نشناس، مشغول فوتبال در برابر پارکینگ‌های دو طبقه و سه طبقه، و مساکن طیبه هم، سر در آن مشحون بود از اعلانات رنگارنگ بی‌شمار چاه فاضلاب خالی کن و متخصص لوله بازکن با بیست درصد تخفیف و تحت‌الانهار آن هم پر از قوطی‌های ساردین و ظروف پلاستیکی یک‌بار مصرف.

آدمیزادی که آب را از کرج می‌آورد که در تهران درخت بکارد، ممکن است جایش در بهشت باشد ولی آن کسی که با وجود آب لوله کشی درخت دویست ساله را آب نمی‌دهد که خشک شود تا زمین آن را متری فلان و بهمان تومان بفروشد و سوراخ زنبوری به نام آپارتمان درست کند البته حقش است که در همان جهنمی که خودش ساخته، دود گازوییل بخورد.                

 

پ.ن . این مطلب بخشی از نوشته‌ایست که استاد باستانی پاریزی بر مقدمه کتاب "قنات در ایران" نوشته است.

 

حرف آخر: یک لحظه بی حضور تو صد سال است

نوشته شده در  پنجشنبه 10 اسفند1385ساعت 11:5 قبل از ظهر  توسط س.پ | لینک

1ـ فرصت تمام شد و ایران سوار قطار سریع‌السیر غرب نشد. به نظرم به زودی خشتک کشور تبدیل می‌شه به بادبان. پس همه با هم شلوارهاتون رو آماده کنید تا نیروهای ناتو زیاد معطل نشن.

 

2ـ ای بر پدر استکبار جهانی به سرکردگی هالیوود جهانخوار و کًن غاصب. باز این مادر به خطاها یه ایرانی رو از گرفتن اسکار محروم کردن. کامی عسگر سومین ایرانی راه یافته به کداک تیاتر ( اگه بچه های آسمان رو هم حساب کنیم)، بی مجسمه برگشت و فقط خرج لباس های گرون قیمت مراسم موند رو دستش.

 

3ـ راستی مگه اسکار واسه فیلم‌های انگلیسی زبان نیست؟ اگه هست که دقیقاً هست پس این "نامه‌های ایووجیما" وسط کاندیداها چه غلطی می‌کرد؟ که یه کم ما رو ترسونده بود نکنه کلینت ایستوود ببره جایزه کارگردانی رو و سر مارتین بی کلاه بمونه...

 

4ـ آرسنال باخت!!!(ای ول) ... چلسی برد( اَه ...اَه ...اَه). این بازی هم از اون بازیا بودا. کاش یه قانونی تو فوتبال بیاد که بشه هر دو تیم ببازن. مخصوصاً وقتی آرسنال و چلسی با هم بازی دارن. تقریباً مطمئنم به خاطر نوشتن این بند تا چند روز باید از دست م.ا مهربون متواری بشم.

 

  به نظرم یه مشکل عمده در روابط اروپایی ها با ایران وجود داره اونم کمبود آفتاب تو اروپاست که باعث شده مغز این بندگان خدا نم بکشه و اینقدر این موضوع اتمی رو تفت بدن، البته با یه قارچ اتمی که حرارت قاره اروپا رو یه کم بالا ببره این مشکل حل خواهد شد. واقعاً گاهی فکر می‌کنم اگه نبودن این جمهوری خواه های ایلات متحده، دنیا چه وضع کس‌شعری پیدا می‌کرد.

 

6ـ آقایون و خانومای خارج نشسته( شایدم ایستاده) که سگ خامنه‌ای رو به آمریکا ترجیح می‌دن و  بوی افکار درخشانشون( این درخشان با اون درخشان فرق داره اشتباه نشه) دنیا رو برداشته و قصد جنگ با متجاوزین به خاک ایران رو دارن یه لطفی کنن قبل از شروع جنگ خودشون رو برسونن به ایران که بعداً بهانه نیارن که هواپیما نبود و چه می‌دونم راه بسته بود و هزار دلیل دیگه.

 

7ـ نمی‌دونم چرا اینقدر دیر به دیر می‌نویسم، اصلاً نمی‌دونم چرا می‌نویسم. ولی حالا که می نویسم بدم نمیاد بدونم کدوم بخش این وبلاگ رو بیشتر از بقیه دوست دارین تا حذفش کنم!!!! راستی شما نمی دونین چرا این هفته اینقدر اتمی شد مطلب؟

 

آخر هفته جهان و اول هفته ایران به همه تون خوش بگذره.

 

حرف آخر: هر دم ز تو نقشی می زند این دل به خیال

نوشته شده در  دوشنبه 7 اسفند1385ساعت 11:55 بعد از ظهر  توسط س.پ | لینک

امسال اصلاً قصد نداشتم در مورد انقلاب 1979 که ایران رو پرت کرد به حدود 621 میلادی مطلب بنویسم. ولی یه جمله تو کتاب Tehran Making of Metropolis  بود در مورد این واقعه که نمی‌تونم نقلش نکنم

 

" انقلاب ایران توانست مجموعه ای از کروه های اجتماعی را گرد هم آورد که جز در مورد تغییر نظام سلطنتی تقریباً در همه جزییات با هم اختلافات بنیادی داشتند".

 

حرف آخر: تو با دست مهربونت به تنم مرهم کشیدی

نوشته شده در  یکشنبه 6 اسفند1385ساعت 0:54 قبل از ظهر  توسط س.پ | لینک

چند ساعت( البته بیشتر از یه روز) بیشتر به اسکار نمونده، یه لطفی کنید برای مردگان(Departed) در برابر بابل(BABEL) ، دعا کنید. قسم می‌خورم اگه اسکورسیزی امسال برنده نشه، به خودم بمب ببندم برم کداک تیاتر رو بفرستم هموا، خلاص.

 

حرف آخر: تو یه احساس عجیبی

نوشته شده در  شنبه 5 اسفند1385ساعت 4:51 بعد از ظهر  توسط س.پ | لینک

دستانش را که بستند لبخند زد، چشم بند نخواست و برای رعایت سلسله مراتب نظامی، فرمان آتش را خودش داد.

 

حرف آخر: وقتی تو نیستی، بی نام و نشونم

نوشته شده در  جمعه 4 اسفند1385ساعت 0:45 قبل از ظهر  توسط س.پ | لینک

بالاخره این شتری که باید در خونه همه بخوابه در خونه ما اتراق کرد اساسی، درست حدس زدین، این خونه خراب ما رو هم برنتابیدن هیات معظم فیلترینگ و لطف کردن دربشو گل گرفتن. به خاطر این حسن ظن از همه شون ممنونم.

 

حرف آخر: بی تو هیچم، بی تو می‌میرم

نوشته شده در  جمعه 4 اسفند1385ساعت 0:41 قبل از ظهر  توسط س.پ | لینک

دوباره بر می گردم ... از فردا ... ممنون به خاطر همه چیز

حرف آخر: ...

نوشته شده در  سه شنبه 1 اسفند1385ساعت 0:15 قبل از ظهر  توسط س.پ | لینک