تبليغاتX
از روزگار رفته، حکایت

هرچند كه وامانده چندرغازيم 

تا خرخره زير بار استقراضيم
لیکن جهت رفاه حال فقرا

 پيوسته اورانيوم غنی می سازيم

 

حرف آخر: گریه کن گریه قشنگه

نوشته شده در  پنجشنبه 31 فروردین1385ساعت 5:16 بعد از ظهر  توسط س.پ | لینک

اين همه آن چيزي نبود كه مي خواستم بگويم؟ قلم ياري نكرد... چرا؟ چيزي يادم نيامد براي نوشتن...

نيامد كه نيامد به درك، دوباره مي نويسم.

صداي بلند يك گلوله در فضاي خانه پيچيد و خون سطح كاغذي را پوشاند كه تنها يك جمله بالاي آن بود... ديگر نمي توانم

 

حرف آخر: بیا کنارم سرو ناز بی تاب

نوشته شده در  پنجشنبه 31 فروردین1385ساعت 5:12 بعد از ظهر  توسط س.پ | لینک

چند روز پيش به يه نفر گفتم عكس گرفتن فقط نه شاتر زدنه، بهش برخورد (اون برخورد نه از اون لحاظ: يعني بدش اومد).

 

حرف آخر: ...

نوشته شده در  پنجشنبه 31 فروردین1385ساعت 1:11 قبل از ظهر  توسط س.پ | لینک

بگا رفتم!!! واقعاً چه واژه اي تو فارسي از اين روشن تر مي تونه حال و روز يه يه آدم رو بعد از يه كار سخت و اعصاب خورد كن بيان كنه؟

حقيقتاً كون گشاد لغت رسا تريه يا تنبل؟

اگر اين لغت ها دور از ادبه حتماً ادب پرته، من كه هيچ اشكالي تو اين واژه ها نمي بينم شايدم زبان فارسي غني تر شد حتي تا حد نود درصد به بالا كه در اين صورت براي ساخت بمب اتم هم بشه ازش استفاده كرد.

 

 

حرف آخر: تو از متن كدوم رويا رسيدي    كه تا اسمت رو بردي شب جوون شد

 

نوشته شده در  چهارشنبه 30 فروردین1385ساعت 10:31 قبل از ظهر  توسط س.پ | لینک

از این به بعد هر روز یه فیلتر شکن میزارم براتون برید حال کنید شاید پا داد شب موندیم

نوشته شده در  چهارشنبه 30 فروردین1385ساعت 0:48 قبل از ظهر  توسط س.پ | لینک

کلاغی در ذهن من است

پاره سنگی دردستم

از خودم می ترسم

                    پابلو نرودا

نوشته شده در  سه شنبه 29 فروردین1385ساعت 11:47 بعد از ظهر  توسط س.پ | لینک